تبليغاتX
Love Story

 

 

 

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم

در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم

در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم

در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم

ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم

 

|+| نوشته شده توسط Morteza در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 8:1 بعد از ظهر |
قالب و كدهاي جاوا >