تبليغاتX
Love Story

 کاریماتور های باحال

 

کاريماتورهای باحال

 

نيش هيچ عقربي کشنده تر از عقربه هاي ساعت نيست    

از وقتي دندان شيري ام افتاده نميتوانم شير بخورم

شيب جاده با فلفل تند شد

انجير از قيمت خود تعجب کرد و خشک شد

وقتی صدایم را بلند می کنم ، کمر سکوتم رگ به رگ می شود .

گل ميخک با ديدن چکش پژمرده  شد

جاده ی متروک دیر گاهیست مقصد را از یاد برده است

آبشار در اوج زیبایی سقوط می کند

نگاهم را زنده به گور کردم

آنقدر برايت کوتاه آمدم تا اينکه ناپديد شدم

با دم آهت آخرين شمع اميدم هم خاموش شد

از فرط نااميدي ،تمام اميدهايم را زير پا له کردم

در رقابت عقربه های ساعت با يکديگر هميشه بازنده چشم من است

وقتي که خارج از خانه چشمانت را باز مي کني ، عطر نگاهت در آسمان گم مي شود 

ماهيهای آپارتمان‌نشين، در تنگ آب زندگی می‌کنند

ماهی، هيچگاه برای تعطيلات به کنار دريا نمی‌رود

ماهی تنها جانوری است که به‌راستی دل به‌دريا می‌زند

عکس جوانيم را روی آينه چسبانده‌ام تا گذر زمان را نبينم

مترسک رنجيده از کشاورز، با پرنده‌ها دست‌ به‌ يکی می‌کند

عاشق دلشکسته، تکه‌های دلش را از روی زمين جارو می‌کند ...

با اين‌همه خون دلی که خورده‌ام، در شگفتم که چرا دراکولا نمی‌شوم

چون از زندگی خسته شده‌بود، مرخصی گرفت و رفت به جهان ديگر

به حال موجودی اشک میریزم که می خواهد با زنگ ساعت از خواب غفلت بیدار شود

عمر هزار پا کفاف بستن بند کفشهایش را نمیدهد .

سقوط در آبشار آبتني ميکند .

مسافر منزوي در جاده متروک سفر میکند .

 

      

 

|+| نوشته شده توسط Morteza در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 10:49 بعد از ظهر |
  به کجا می روی ؟


    به کجا می روی ؟ 

 

  صبر کن...
        صبر کن عشق زمین گیر شود ،  " بعد برو"
        یا دل از دیدن تو سیر شود ، بعد برو !


     ای کبوتر به کجا
        قدر دگر صبر کن ،
        آسمان پای پرت پیر شود ،  "
بعد برو"


    ای عشق من ، اگر گریه کنی 
       بغض من میشکند
       خنده کن ، عشق نمک گیر شود ، "
بعد برو"

 

   یک نفر ، حسرت لبخند تو را دارد
        یک نفر حسرت لبخند تو را دارد
        صبر کن گریه به زنجیر شود ،
                                               " بعد برو"

 

   خواب دیدی ، شبی از راه ، سوارت آمد !
        باش ای نازنین ...
        باش ای مهربان ...
        خواب تو تعبیر شود ،  " بعد برو"


        حال که عظم رفتن داری ، برو....
              " خدا یار و نگهدارت"

 

 

|+| نوشته شده توسط Morteza در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت 10:1 قبل از ظهر |
قالب و كدهاي جاوا >