چند تا حرف عشقولانه براي شما عزيزان ... شايد اينا حرف دل بعضي از شما باشه !
دورترین نقطه خاک !
باز در دورترین نقطه خاک تنها نشسته ام. کسی نیست.. تنهایی .. تنها دریایی هست .. آسمانی... شبی ..منی دارم ستارگان زمان ها را شمارش میکنم. اساطیر آسمان .. هرکدام رازی .. دنیایی. در دوردست خودم تنها نشسته ام.. با خدایی موهوم . همه جا سکوت. همه چیز خاموش. گاه تنهایی ما را پگاه هم نمیداند. هر گاه تنهایی بیاد به سراغ این دل خاک گرفته من. به جایی خالی در آسمان بالا اشاره میکنم... و میگویم. میدانم جایی هست.. شاید یک قدم مانده به خدا .. دیاری هست... دیار گمشده بودن ما
چشمات وقتی زيباست که...
يه كم سرگرمي هم بد نيست
چشمات وقتي زيباست كه مال اشك باشه. اشك وقتي زيباست كه مال عشق باشه. عشق وقتي زيباست كه مال تو باشه. تو وقتي زيبايي كه دستت تو دماغت باشه ميگم مرسي، بهش برسي، با کومپرسي، نگي به کسي، منو ميبوسي؟ اگه نبوسي! خيلي لوسي
كاش ...
كاش آسمان حرف كوير را مي فهميد و اشك خود را نثار گونه هاي خشك كوير مي كرد. كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل پائين آمدن دستها مستجاب مي شدند. كاش مهتاب با كوچه هاي تاريك شب آشنا تر بود. كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمي سپرد. كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معني داغ اشك گم نمي شد. كاش مرگ معناي عاطفه را مي فهميد كاش كاش كاش ......
گورستان ...
روزي از گورستاني مي گذشتم روي تخته سنگي نوشته يافتم كه نوشته بود: " اگر جواني عاشق شد چه كند؟ " من هم زير آن نوشتم: " صبر " براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم زير نوشته ي من كسي نوشته بود: " اگر صبر نداشته باشد چه كند؟ " من هم با بي حوصلگي نوشتم: "مرگ" براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد اما زير تخته سنگ ، جواني را مرده يافتم
قصه ی دل ...
یک شب خوابم نمی برد!
هی عکس یه نفر جلوی چشمام رژه می رفت و فکرم رو مشغول خودش کرده بود ، ضربان قلبم همینطور شدید و شدید تر میشد ، چون اون روز چشمم به چشم یه نفر افتاده بود ، اون شب هر کار می کردم که از فکرش برم بیرون ، اما نمیشد. فکر میکردم اگه بخوابم ( که میدونستم خوابم نمیره ) اون میبینه و ناراحت میشه – اخه شنیده بودم که عشق حتما دوطرفه است و اگه یک طرفه باشه اصلا نمیشه اسمش رو عشق گذاشت ، حالا تو این فکر بودم که نکنه عاشق شده شده ام ، چون از بچه گی شنیده بودم هر کی عاشق شده باشه و جواب رد بشنوه خودکشی میکنه!!!
همین طور ضربان قلبم زیاد تر میشد...
دلم میخواست هر چه زودتر این فکر از ذهنم بیاد بیرون...
چشم ات داشت دیوونه ام میکرد...
تو فکرت بودم که خوابم برد... تو خواب دیدم که پشتت رو کردی بودی به من ، منم همون جا گریه ام گرفت چون یه کسی تو دلم می گفت اگه عاشق واقعی باشم امکان نداره طرف مقابلت ازت رو برگردونه!
تو دلم می گفتم من چقدر ساده هستم که حرف دلم رو گوش میکنم... مگه من عاشق واقعی نیستم... پس چرا اون روش رو از من برگردونده... تو همین فکرا بودم و داشتم از دلم شکایت می کردم که دیدم اون روش رو برگردون طرف من در حالی که صورتش پر از اشک بود...
در حالی که بغض گلومو میفشرد ازش پرسیدم چرا گریه میکنی؟
اون گفت : بخاطر تنهاییت...
اون لحظه بود که گفتم ایول دل.
درسته که...
درسته که مثل یه خنجر افتادی به جون این قلب بی کس و تنهام!
درسته که حرفات مثل یک اسید می ریخت رو قلبم!
درسته که هر وقت تو رو می دیدم قلبم ریش ریش میشد!
درسته که تو دنیا فقط تو رو داشتم،ولی تو پشت بهم کردی!
درسته که سر به سر این قلب خسته ام می گذاشتی!
درسته که چشمات قلبمو اذیت میکرد!
درسته که میدونستی تنهام ، ولی پیش خودت گفتی به من چه! تنهاست که تنهاست ولی نگفتی گره من با دست تو فقط باز میشه ، نگفتی من میتونم اون رو نجاتش بدم .
ولی با این حال...
ولی با این حال....
ولی با این حال...
هنوز دوست دارم!!!
اگه میبینی که حرفات مثل اسید رو قلبم میریزه بدون که چون این اسید رو تو ریختی رو قلبم مثل گلاب میمونه! چون حرفات خیلی شیرین بود.
اگه میبینی هر وقت تو رو میبینم قلبم ریش ریش میشه! بدون از خوشحالی! بدون به آرزوم رسیدم!
اگه مبیبنی درسته که تو دنیا فقط تو رو داشتم،ولی تو پشت بهم کردی! بدون از این ناز و ادات خوشم میاد!
درسته که سربه یر این قلب خسته ام می گذاشتی! بدون که خستگی قلبم با این کارات تموم میشه!
درسته که چشمات قلبمو اذیت میکرد! بدون که چند شب هست که افتادم تو فکر چشمات یه جوری داره با قلبم بازی میکنه! و استراحت رو از قلبم گرفته!
و اما اون روز تو میدونستی که تنهام ولی منو از تنهایی در نیاوردی چون می خواستی منو امتحان کنی و ببینی به غیر از خودت دیگه کی برام فرشته نجاته.
اينم يه نامه عشقولانه...
ميدونی چقدر دوست دارم؟
سلام.. .
میدونی چقدر می خوامت؟ 
می خوامت که باشی! 
می خوامت که با من باشی! 
می خوامت که برای قلبم باشی! 
خیلی می خوامت! 
خلاصه خیلی دوست دارم و خیلی عاشقتم! 
می دونم که خودت هم میدونی که اگه یه روز برای رکورد شکستن تو عشق نفس کم اوردی هنوز کسی هست که شاید رقیب اصلی تو باشه ولی همین که می خواد ازت جلو بزنه و چند متر ازت دور میشه و جلو میزنه! یه دفه یه نگاهی به پشت سرش هم می ندازه...همین که می بینه تویی,نمی میدونم شاید وجدانم میگه اگه بهت کمک نکنم بعدا پیشمون میشم... دستت رو میگیرم و با خودم میبرم! یعنی یه جورایی برای رسیدن به عشق کمکت می کنم که نکنه تو این راه نفس کم بیاری و ببازی.
نمیدونم اگه یک روز همین اتفاق برای من پیش می امد تو چکار می کردی؟
تو این مسابقه اگه می دیدم که تو نفس کم اوردی و من دستت رو نمی گرفتم و بهت کمک نمی کردم و تو مسابقه رکورد شکنی می کردم این رکورد اصلا برام ارزشی نداشت چون باعث شد به خاطر غرورم عزیزترین کسی رو که تو زندگیم داشتم ببازه...
تو این مسابقه دستت رو گرفتم برای این که بدونی هنوز کسی تو عاشقی از تو عاشق تر هم هست،مثل من که بد جوری عاشقت شدم،اون هم از نوع زمینی و پاک و کشنده! که ممکنه اثر این عشق از سم خوردن هم بیشتر باشه!
درسته بعضی ها به خاطر نرسیدن به عشقشون به طریق های متفاوت خود کشی میکنن اما این رو بدونین که خود عشق هم میتونه باعث خودکشی بشه! البته اگه این عشق پاک و زمینی باشه!






بوسه يعني وصل شيرين دو لب 
گاهی به یاد آور...